.:: طلسم عشق ::.
مینویسم از تو.... از تو ای شاد ترین .... تازه ترین نغمه عشق... تو که سر سبز ترین منظره ای .... تو که سرشار ترین عاطفه را.... نزد تو پیدا کردم .... وتو سنگ صبورم بودی .... در تمام لحظاتی که خدا ....شاهد غصه و اندوهم بود.... به تو می اندیشم ....و به تو میبالم ....و از تو میگیرم....هرچه انگیزه درونم دارم.... من شباهنگام آن دم که تو را نزد خودم می بینم ... بهترین آرامش....برترین خواهش و احساس نیاز....در دلم می جوشد.... روزها می گذرد.... عشق ما رو به خدایی شدن است.... رو به برتر شدن از هر حسی .... که در این عالم خاکی پیداست .... دوستت میدارم .... از همین نقطه خاکی تا عرش .... دوستت میدارم.....از زمین تا به خدا..... برای تو بهترینم
نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی
اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم

نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی
عشق يعني در نگاهش آشنا عشق يعني هم نوايش بي صدا عشق يعني بي صدا بوسيدنش عشق يعني بي نگاه دلسوخته اش عشق يعني همچون آب همچون سراب عشق يعني نازش ابرو چشاش عشق يعني بي هوس در يك قفس عشق يعني حرف دل در ديده اش عشق يعني ناز من آواز من عشق يعني دردلي اي ساز من عشق يعني مرغ شب همچو شبنم روي برگ.....
نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی
گل اگر خار نداشت 
دل اگر بی غم بود 
اگر از بهر پرستو قفسی تنگ نبود
زندگی،عشق،اسارت،قهر،آشتی 


همه بی معنا بود


نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی
زندگی * 
زندگی یعنی مسیری رو به آب ، 
زندگی یعنی نه بیداری نه خواب 
زندگی یعنی سرای امتحان ، 
زندگی یعنی در ان عاشق بمان 
زندگی یعنی کمی و کاستی ، 
زندگی یعنی دروغ و راستی 
زندگی یعنی صفا ، مهر و وفا ، 
زندگی یعنی ستم ، جور و جفا 
زندگی یعنی سفر ، راهی دراز ،
زندگی یعنی جهانی رمز دار 
زندگی یعنی مهی در پشت ابر ، 
زندگی یعنی بلا و درد و صبر 
زندگی یعنی دو روزی میهمان ،
نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی

زندگی عشق است
.عشق افسانه نیست.
انکه عشق را افرید دیوانه نیست
عشق ان نیست که کنارش باشی!
عشق آن است که به یادش باشی.

نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی
به خدا سخت عاشقم من روز خویش را با آفتاب روی تو کز مشرق خیال دمیده است اغاز میکنم من با تو مینویسم و میخوانم من با تو راه میروم و حرف میزنم وز شوق این محال که دستم به دست توست من جای راه رفتن پرواز میکنم آن لحظه ها که مات در انزوای خویش یا در میان جمع خاموش مینشینم موسیقی نگاه تو را گوش میکنم گاهی میان مردم در ازدحام شهر غیر از تو هرچه هست را فراموش میکنم گویند این و آن به هم آهسته: دیوانه را ببینید بیخود چو کودکان لبخند میزند با خود چگونه گرم سخن گفتن است من دور از این ملامت بیگاه همچنان سرمست در فضای پریخانه راز شاد از شکوه طالع و بخت موافقم آخر چگونه بانگ برارم که : عاقلان من دیوانه نیستم عاشق.....
به خدا سخت عاشقم

نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی
حتما برات پيش اومده
وقتي داري به آسمون نگا ميكني 
يكي ازت بپرسه
دوست داري كدوم ستاره
ستاره تو باشه ؟
اكثره آدما ميگن
اون پر نورترين ستاره
ولي يادت باشه
اوني كه از همه پر نورتره
علاوه بر تو چشم 
خيلي هاي ديگه هم دنبالشه
به ستاره اي خيره شو
كه اگه كم نوره
حداقل خيالت راحته كه
فقط چشم خودت دنبالشه

نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی
سلام گلای من خوش می گذره خوب که هستین میدونین هر اومدنی رفتنی داره البته من که خیلی وقته رفتم ولی الان دیگه واقعا میخواهم برم اومدم با هموتون خداحافظی کنم برای همیشه شاید دیگه هیچ وقت این
وب لایگ رو ندیدم حتی نتونستم به دوستام سر بزنم
اومدم بگم خیلی دوستای خوبی داشتم ولی قدرشون رو ندونستم
اومدم بگم الهام جان بالاخره باید میرفتم حالا چه الان چه بعد
ولی اصلا خوشحال نیستم درسته دارم میرم پیش مصطفی جونم ولی .....
من هیچ وقت فراموشتون نمیکنم حتی تو الهام خوبم
سخته ولی چاره ای نیست
تنها ارزوی که دارم برای همتون اینه که
موفق باشین و خوشبخت
و برای الهام عزیز اونی که دوستش داری رو قدر تو رو بدونه ولی میدونم که نمیدونه
یک روز بالاخره میفهمه که دوست داشتنت واقعی بوده
نه از روی احساسات
ولی الان اپ میکنم به خاطر سفارش دوستان
که قربون همتون برم
ارزومند ارزوهای نیک شما
مرضیه بلا
نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی
اهنگ