.:: طلسم عشق ::.
سلام گلای نازم چطورین اومدم برای اخرین بار دیگه مرضیه نیست اومدم از یه نفر معذرت بخواهم به خاطر تمام بدی هایی که من بهش کردم امیدوارم که منو ببخشه من هم براش ارزوی موفقیت و سربلندی در تمام مراحل زندگی رو دارم از تمام دوستای دیگه هم که تا الان با من بودن سپاسگذاری میکنم قربون همه دوستان خداحافظ
نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی
مدت زیادی از تولد برادر ساکی کوچولو نگذشته بود .ساکی مداوم به پدر و مادر خود اصرار می کرد و از ان ها می خواست تا او را با نوزاد جدید تنها بگذارند .پدر و مادر می ترسیدند ساکی هم مثل بیشتر بچه های چهار و پنچ ساله نسبت به برادرش حسودی کند و بخواهد به او آسیبی برساند به همین دلیل جوابشان همواره منفی بود.اما در رفتار ساکی هیچ نشانی از حسادت دیده نمی شد با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم برای تنها ماندن با او روز به روز بیشتر می شد بالاخره پدر و مادر تصمیم گرفتند با خواسته او موافقت کنند ساکی با خوشحالی وارد اتاق نوزاد شد و در را پشت سر خود بست . اما در کاملا بسته نشده بود و پدر و مادر کنجکاوش می توانستند مخفیانه مواظب او بوده و حرف هایش را بشنوند آن ها ساکی کوچولو را دیدند که آهسته به طرف برادر کوچولوش رفت صورتش را روی صورت او گذاشت و به آرامی گفت : ((نی نی کوچولو به من بگو خدا چه شکلیه ؟من کم کم داره یادم میره ))
نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی
بر فراز قله ها بنگر و گرنه در نشیب دره ها خواهی مرد دنیا پر است از قصه های تلخ و شیرین خوب و بد زشت و زیبا و آدمی همواره سعی داشته با بیان قصه ها و افسانه ها نظرات و دید گاه های خود را دست یافتنی یا دست نیافتنی در قالب قصه بیان کند تا بتواند ان ها را به شیوه ای شیرین و دوست داشتنی به گوش دیگران برساند امیدوارم حرف های این قصه ها بر دل شما نیز بنشیند پر مغز و از نویسندگانی گمنام می باشد که حرف های زیادی برای گفتن دارند سوپر مارکت بهشتی
نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی
اهنگ