.:: طلسم عشق ::.
گفتا عشق! گفتمش چیستی؟ گفت: آتش و خاکستر، تاریکی و نور، درد و درمان. گفتم به چه کار آیی؟ جواب داد بسوزانم و خاکستر کنم، سپس به تاریکی درد دهم و درمان کنم. گفتم : باید از تو ترسید؟ خندید و گفت: آری باید از من ترسید. گفتم: اگر به دل راه پیدا کنی چه؟ 





گفتمش تو کیستی؟












ببرم و نور بدهم،









گفت دیگر نمی شود کاری کرد در آن صورت مبتلا شدی.


گفتم پس چه کنم؟


پاسخ داد: هیچ نظاره گر ریشه هایم باش که در


تار و پود وجودت جان


می گیرد و بالا می رود.


پرسیدم چگونه می شود تورا از دل بیرون راند؟


باز خنده ای کرد


و گفت: دیگر نمی توانی مرا از دلت بیرون کنی


چون دردی هستم


که خود نیز درمانم.


اگربیرون بروم دلت خواهد مرد
نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی
عشق یعنی از سپیده تا سحر عشق یعنی صبر یعنی انتظار
عشق یعنی پا نهادن در خطر
عشق یعنی لحظه دیدار یار
عشق یعنی دست در دست نگار
عشق یعنی عقل شد مدهوش تو
عشق یعنی لحظه های بی قرار
عشق یعنی اشتیاق و اظطراب
عشق یعنی اشک یعنی عاطفه
عشق یعنی یادگاری خاطره
عشق یعنی لایق مریم شدن
عشق یعنی با خدا همدم شدن
نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی
اهنگ