.:: طلسم عشق ::.










بيا اي ناجي قلبم ...
بي تو قلب من شكسته ....
اين همون دل شكسته ست...
كه به انتظار نشسته
اي تو تنها خوب دنيا...
بي تو من تنها ترينم ...
باتو مثل يك ستاره ...
بي تو من خاك زمينم ...
بي تو من تنها ترينم ...
عاشقم عاشق ترينم ...
بگو كه اين و مي دونم ...
حالا كه از عشقت ديوونم ...
بگو كه باتو مي مونم ...ا
اي تو تنها خوب دنيا...
بي تو من تنهاترينم...
با تو مثل يك ستاره ...
بي تو من خاك زمينم ...
بي تو من تنها ترينم ...
مي خوام از دست تو گهواره بسازم...
سر بزارم روي دستات به سعادتم بنازم ...
مي خوام اون چشماي دريايي تو ...
آيئنه كنم با نگاه توي چشمات ...
دردمو تازه كنم ...
تو كه نيستي دنيا تاريكه ...
براي دل خستم ...
بي تو من تنهاي تنهام ...
دل به خلوت تو بستم ...
اي تو تنها خوب دنيا...
بي تو من تنها ترينم ...
با تو مثل يك ستاره ...
بي تو من خاك زمينم ...
بي تو من تنها ترينم ...
نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی
قــسم دادم خـدا رو بـه مـاه و بـه سـتـاره بـه چـشـمـایـی کـه هـر شـب ، اسـیر انتظاره بـه اون بـنـفـشه هـایـی که مخصوص بهاره بــه اون مهی که تنهاست ، مال شبای تاره یه شب خدا به من گفت تو رو واسَم میاره تو رو آورد و کردی به چشم من اشاره چه کم بود عمر این فصل ، من و تو و نظاره دنیا کوچـیـک بـود امـا ، تو گم شدی دوباره 
نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی
زمان طولاني ميشه واسه اونايي كه غصه دارن
كوتاه ميشه واسه اونايي كه شادن
دير ميگذره واسه اونايي كه منتظرن
زود ميگذره واسه اونايي كه عجله دارن
اما.........
اما ابدي ميشه براي اونايي كه عاشقن
نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی

من همونم که یه روزی شعرچشمات ومی گفتم 
هنوزم خیس می شه چشمام وقتی یادتومی افتم
هنوزم میایی تو خوابم توشبای پرستاره 
هنوزم می گم خدایاکاش که برگرده دوباره
نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی
... اما تو هم ، یاد از صفای من نکردی یاد از صفای بی ریای من نکردی با باد بالیدی و در باران گذشتی پرواز حتی در هوای من نکردی لبخندهایت را به من بخشیدی ــ اما فکری برای گریه های من نکردی من ، قصه از زنجیر میگفتم ، ولی تو خود را اسیر ماجرای من نکردی جز طعنه های خود ـــ که کاری سهمگین بود ــ این روزها ، کاری برای من نکردی
نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی
تا وقتي كه تو هستي، تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست! تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته اي منه! تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه! تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي! دنياست براي من! من زنده هستم 
تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي 
نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی
دیگر به خلوت لحظههایم عاشقانه قدم نمیگذاری، .
دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمیبینمت
سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام .
من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبوررانه گذرنده ای؟!
من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید ....
دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است.
و دستهایم بیش از هر زمان دیگر نام تو را قلم می زنند .
و در این سایه سار خیال با زیباترین رنگها چشمهایت را به تصویر می کشم
نگاهت را جادویی می کنم که شاید با دیدن تصویر چشمهایت جادو شوی .
تا به حال نوشته بودم ؟
به گمانم نه !
پس اینبار برایت می نویسم که :
دست نوشته هایت سر خوشی را به قلبم هدیه می کنند .
میخواهمت هنوز ؟؟؟
گاه چنان آشفته و گنگ می شوم که تردید در باورهایم ریشه می دواند
اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم
که حتی اگر چشمانت بیگانه بنگرند.
میخوانمت هنوز ، حتی اگر دستانت مرا جستجو نکنند.
هیچ بارانی قادر نخواهد بود تو را از کوچه اندیشههایم بشوید.
و اینها برای یک عمر سرخوش بودن و شیدایی کردند کافی است.
به گمانم در ورای این کلمات می خواستم بگویم که :
دلتنگت شده ام به همین سادگی

نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی

نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی
زندگی کردم اما باختم کاخ زندگی خود را روی دریا ساختم زندگی کردم و شاکی نیستم بر زمین خوردم و خاکی نیستم
برای دیدن تو نقره های ماه و چیدم تا آسمون هفتم بخاطرت دویدم
نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی

یک شب گرم وتب آلود آمدی از شهر یاران
ناگهان از هر جوانه گل بر آمدچون بهاران
ای تو از نسل بهاران ای امید سبزه زاران
ای صدایت پاک و معصوم چون سرود چشمه ساران
ای نگاه تو همیشه مثل دریا بی کرانه
ای که نامت در زمانه گشته در خوبی فسانه
کرده اینک در دل من آتش عشق تو خانه
ای که نامت بر لب من معنی خوب سرودن
خوشترین ایام عمرم لحظه های با تو بودن
نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی
کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم برگهای ارزوهایم یکایک زرد میشد افتاب دیدگانم سرد میشد اسمان سینه ام پر درد میشد ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزد اشکهایم همچو باران دامنم را رنگ میزد چه زیبا بود اگر پاییز بودم وحشی و پرشور و رنگ امیز بودم کاش چون پاییز بودم دلم امروز بی رنگ است هوایش افتابی نیست دل پاییزی ام امروز گرفته ابری است و سرد پاییز ای مسافر خاک الوده در دامنت چه چیز نهان داری جز برگهای مرده و خشکیده دیگر چه ثروتی به جهان داری جز غم چه میدهد به دل شاعر سنگین غربت تیره و خاموشت جز سردی و ملال چه میبخشد بر جان دردمند من اغوشت در ان هنگام که دستان نسیمی سرد
کمی تا قسمتی غمگین دلم امروز طوفانی ست
تمام کوچه های او پر است از برگ های زرد
ز روی سنگفرش هر خیابان
می برد پوسیده برگی زرد
در این اندیشه می مانم
اگر روزی بیفتم از دو چشمانت
تن زرد فروپاشیده من را
کدامین باد خواهد برد ؟

خواستم آن ابدیت من باشم
اما فراموش کردم که من آن برگ سبزی هستم
که با اولین پاییز زرد می شود

زرد است که لبریز حقایق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است
شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی
پاییز بهاری ست که عاشق شده است

خداوندا غرورم را شکستند
پل سبز عبورم را شکستند
چه بی رحمانه در این پاییز و غربت
دل سنگ صبورم را شکستند

از نظر من پاییز بهترین فصل خداست
برگها برای سرسبزی بهاری دوباره فدا می شوند

هوای ابر پاییزم ، به آسانی نمیبارم
ولی با تو فقط با تو ، هزاران گفتنی دارم

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمیدانم

امیدوارم توی فصل قشنگ پاییز
هر یك برگي كه از درخت می افته
یه دونه از غم های توی دلت كم بشه
و دیگه هیچ وقت ناراحت نباشی
پاییزت مبارك ..
نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی
بچه ها مرضیه خانوم تشریف آوردن بیرجند حالا هرکی میخواد بره بزنه تو سر و کلش منم دیگه وبلاگش رو آپ نمیکنم خودتون راضیش کنید امین و پریناز و عمو سبزی فروش با شما هم هستم![]()
![]()
![]()
![]()
به منم دیگه ربطی نداره![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی
وقتي از تو مينويسم از فكر كردن باز ميمانم
وقتي از تو مينويسم در خيال فرو ميروم
وقتي از تو مينويسم نوشتن را فراموش ميكنم
وقتي از تو مينويسم عاشقتر ميشوم
براي تو مينويسم تا اندكي بيش با تو باشم
وقتي با تو هستم دنيا برايم زيباست
با تو بودن براي من دنياست
تورا خواستن غرور را شكستن است
تو را خواستن عشق را پذيرفتن است
تو را خواستن درك روياهاي باورنكردني است
ومن تو را ميخواهم اي افسونگر شبهاي تنهايي من

نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی
من همینم همینجوری میخوای بخواه نمیخوای نخواه نمیخوام منو بخوای زوری میخوای بخواه نمیخوای نخواه پیشم بمون اگه دوست داری دوست نداری میتونی بری هیچ کی نگفته مجبوری میخوای بخواه نمیخوای نخواه عشق نه به التماس نه به منت کشی یه کاری کن اروم بشم نه این که درد سر بشی عاشقم اما التماس نمیکنم بمونی میخوای برو میخوای بمون دیگه خودت میدونی نه جون این نه جون اون میخوای برو میخوای بمون نظر یادت نره !!!!!!!!!!!!!!
نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی
من همینم همینجوری میخوای بخواه نمیخوای نخواه نمیخوام منو بخوای زوری میخوای بخواه نمیخوای نخواه پیشم بمون اگه دوست داری دوست نداری میتونی بری هیچ کی نگفته مجبوری میخوای بخواه نمیخوای نخواه عشق نه به التماس نه به منت کشی یه کاری کن اروم بشم نه این که درد سر بشی عاشقم اما التماس نمیکنم بمونی میخوای برو میخوای بمون دیگه خودت میدونی نه جون این نه جون اون میخوای برو میخوای بمون نظر یادت نره !!!!!!!!!!!!!!
نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی