تبليغاتX
طلسم عشق


 

زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق

زندگی یعنی لطافت گم شدن در نرمی عشق

زندگی یعنی دویدن بی امان در وادی عشق

رفتن و اخر رسیدن بر در ابادی عشق

می توان هر لحظه هر جا عاشق و دلداده بودن

پر غرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن

می شود اندوه شب را از نگاه صبح فهمید

یا به وقت ریزش اشک شادی بگذشته را دید

می توان در گریه ی ابر با خیال غنچه خوش بود

زایل اینده را در هر خزانی دید و آسود

اینا بدون که من خیلی دوست دارم باور نداری بیا

 نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی

 



 

 

 

 



 

تقدیم به بهترین گل دینا این یکی دیگه از ...

خيالي نيست

تو ديگه خيالي نيستي كه نشه نقاشي كردت

تازه آشنا شدم من با تو و هواس پرتت

تو پريشون تر از اوني كاش مي شد بغضتو واكرد

تو توي دلت شكستي كاش مي شد تو را رها كرد

تو يه رنگ ديگه دادي به همه بود و نبودم

حيف كه دير فهميدم عاشق شدم و تو رو سرودم

تو ديگه خيالي نيستي نگو كه فاصله داريم

غيبت تقدير نباشه از اين دنيا گله داريم

تو همون دل پريشون من و التماس دسام

با تو عاشقي روي مي خواهم بي تو مردن نفسهام

تقصير تو بود

اسارت من

در بند نافذ نگاه تو

و من به سادگي ات

باختم...

 TinyPic image

این هم حرفای قشنگ یه گل برای یه خار 

دوستت دارم بيش تر از معناي واقعي کلمه دوست داشتن!

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داري!

دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست مي داري!

دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!

دوستت دارم چون تو رو ميخواهم !

دوستت دارم با تمام وجودم، با احساس پر از محبت و عشق!

دوستت دارم بيش تر از آن چه تصور مي کني!

دوستت دارم همچو غنچه اي که آرام آرام باز مي شود و گل مي شود!

دوستت دارم همچو چشمه اي در دل کوه که آرام جاري مي شود

بر روي زمين و تبديل به آبشاري مي شود که از دل کوه سرازير

مي شود!

دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد !

دوستت دارم نه برای خودم برای قلبم

 نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی

 



 

 

 

 



 

با تو هستم

TinyPic image

TinyPic image

تقدیم به بهترین گل دنیا

این شعر از خودمه

از دست من پر نكشي بيا لحظه ها را پر كن

اي كبوتر اميدم با يه لبخند طلايي

واسه زندگي مي خوامت بگو از رسيدنامون

اي تو غنچه ي سپيدم نگو از غم جدايي

تو يه دنيا آرزويي پر نكش تو آبرويي

توي باور قشنگم تو را مي خوام قد دنيا

از خدا مي خوام بموني بين موندن و رسيدن

توي اين سينه ي تنگم با تو هستم با تو هر جا

TinyPic image

 نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی

 



 

 

 

 



 

جرم من دوست داشتن

TinyPic image

باز مثل همه شب ها تنها و غمگین بودم

باز برای دیدنت آواره ترین بودم

سوالی مانده بر لبهای بسته ام

راستش را بگو ...تو را به این اشکهای خسته ام

تو شبهات که

میری تو آسمون  تنهایی هات

میشینی کنار ستاره هات

بینم یاد ما هم به فکرت میاد؟؟؟

تو آسمون پر ستاره ما هستیم بی ستاره

سرنوشت ما همینه که باشیم  دربدر و آواره

گر چه خودم ندارم تو اسمون ستاره

اما بهانه ای دارم تا نگاش کنم دوباره

که شاید عزیزم داره میگرده دنبال یه ستاره

اما دنبال کدوم ستاره ؟؟؟

خوب معلومه اون ،ستاره منم

 نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی

 



 

 

 

 



 

شبی بی تو تنهای تنها

TinyPic image

TinyPic image

همین امشب فقط مثل خود عاشق شدن باش
در آوار همه آینه هاتکرار من باش

همین امشب کلید قفل این زندون تن باش
رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان ای درد و درمان
ای سخت و آسان آغاز و پایان
ببار ای ابرکم بر من ببار و تازه تر شو
ببارو قطره قطره نم نمک آزاده تر شو
تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره اگه پر میوه ای
پر سایه ای افتاده تر شو
رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان ای درد و درمان
ای سخت و آسان آغاز و پایان
امشب ببین که دست من عطر تو رو کم میاره
امشب همین ترانه هم نفس نفس دوستت داره
صدا صدا صدای من به وسعت یکی شدن
بیا بیا شکن شکن بیا به جنگ تن به تن بیا به جنگ تن به تن
ببار ای ابرکم بر من ببار و تازه تر شو
ببارو قطره قطره نم نمک آزاده تر شو
تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره اگه پر میوه ای
پر سایه ای افتاده تر شو
رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان ای درد و درمان
ای سخت و آسان آغاز و پایان

TinyPic image

 نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی

 



 

 

 

 



 

ای همه وجودم نبود تو نبود من

TinyPic image

TinyPic image

کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود

 کاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج و دريا نبود

 کاش بودي تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مينا نبود

TinyPic imageTinyPic imageTinyPic image

کاش بودي تا زمستان دلم اين چنين پر سوزپر سرما نبود

 کاش بودي تا فقط باور کني بعدتو اين زندگي زيبا نبود

بعد تو اين زندگي زيبا نبود.

الان چی؟

TinyPic image

 

 نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی

 



 

 

 

 



 

 

عشق اونيه كه تو آسمون دلت بهترين ستاره رو به نام اون ميكني

 

عشق اونيه كه وقتي خيلي ناراحتي يا دلت مي خواد مث ابر بهار گريه كني ميشه سنگ

 

 صبورت، آغوشش ميشه پناهگاهت و شونه هاش تكيه گاهي واسه اشكات

 

عشق اونيه كه شبها با ياد اون مي خوابي با ياد اون غذا مي خوري حتي با ياد اون آهنگ

 

گوش مي دي

 

عشق اونيه كه شبها قبل از خواب با روياي با اون بودن چشماتو روي هم مي ذاري

 

عشق اونيه كه شبها موقع خواب دوست داري سر اون كنار سر تو باشه

 

عشق اونيه كه شبها دستاتو زير بالش يا زيربغلت پنهون مي كني تا كمبود دستاي گرمشو

 

 كمتر حس كني

 

عشق اونيه كه دوست داري بوي عطر بدنش بشه تك تك نفسهات

 

عشق اونيه كه دلت هميشه بهونه ي اونو مي گيره  هر چند مي دوني كه گاهي  ديدارش ممكن

 

نيست

 

عشق اونيه كه براش بي تابي مي كني و ناخودآگاه بدنت براش مي لرزه

 

عشق اونيه كه هر جا ميري دوست داري اونم همراهت باشه

 

عشق اونيه كه هر جا ميري دوست داري واسش سوغاتي بخري

حتي اگر نتوني بهش بدي

 

عشق اونيه كه تمام حرفا و درد دلت رو دوست داري براي اون بگي

 

عشق اونيه كه دوست داري اولين كسي كه از پيروزيهات با خبر

ميشه اون باشه

 

عشق اونيه كه هر يادگاري يا دست نوشته اي از اون از دنيا با ارزش تر ميشه برات

 

عشق اونيه كه موقع درد وقتي اونو مي بيني دردت فراموشت ميشه

 

 عشق اونيه كه به خاطر شنيدن صداش  حاضري خيلي از زخم زبون ها رو تحمل كني

 

عشق اونيه كه  تو موقع شادي هات دوست  داري اونم كنارت بود و سهمي از اين خوشي ها

 

 داشت

 

عشق اونيه كه به اون اختيار تام مي دي  تا وارد حريم خصوصي  زندگيت بشه

 

عشق اونيه كه موقع دل تنگيات مث ابر پر بارون آسمون دلت رو

تصاحب مي كنه

 

عشق اونيه كه براي ديدنش لحظه شماري مي كني

 

عشق اونيه كه از دوري اون قلم به دست مي گيري و هر چي احساسه روي يه تيكه كاغذ

 

مياري

 

 و عشق اونيه كه هيچ وقت نمي توني فراموشش

كني****!

 نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی

 



 

 

 

 



 

تو یعنی زندگی

TinyPic image 

TinyPic image

براي فرشته گفتم
ذکر خير خوبياتا
عزيزم حيف  که تو نيستي
از تو مونده عکس چشمات
کاش مي موندي ميگريستي
خواب ديدم روشونه من
تن بي جونتو بردم
بوي ياس ميدادي انگار
تو رو بخاطر سپردم
عزيزم گريه نمي ذاش
که برم عقب تر از تو
انگاري يه عمره رفتي
دس کشيدم به سر تو
صورت ماهتو کردم
غرق بوسه هاي اخر
چرا اون رفيق تنهام
بي صدا شد گل پرپر
بهت مي گفتم نازک من
پاشو رفتن حالازوده
نمي خوام  مث هر بار بگي
قسمت تو بوده

 TinyPic image

 نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی

 



 

 

 

 



 

TinyPic image

من ،قرارو تاب ندارم

تو به من بَد کردی، جونم

توی این سایه ی، بی ماه

پیش توباید بمونم

حالا این جوری رسیدیم

من وتو، به خواسته هامون

من و تو مُردیم، توی آرزوهامون

ما و،حسرت دلامون

من وتو تنها گذاشتیم

ُگلایِ سرخا ،توی باغچه

کاش گلا رو کاشته بودیم

پیش شمعدونی تو باغچه

گفته بودی نمیزارم

تنهایی آروم بگیری

من باید تورا می دیدم

توی شبای کویری

فکر میکردم که یه خوابه

تو،روشونم سرگذاشتی

پاشو برگرد من می مونم

توسرت روبرنداشتی

تو واسه همیشه رفتی

TinyPic image

 نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی

 



 

 

 

 



 

 

 نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی

 



 

 

 

 



 

شوق بازآمدن سوي توام هست
اما
تلخي سرد كدورت در تو
پاي پوينده ي راهم بسته
ابر خاكستري بي باران
راه بر مرغ نگاهم بسته
واي ، باران
باران ؛
شيشه ي پنجره را باران شست
از دل من اما
چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟
...
رفته اي اينك و هر سبزه و سنگ
در تمام در و دشت
سوگواران تو اند
در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد
رفته اي اينك ، اما آيا
باز برمي گردي ؟
چه تمناي محالي دارم
...
من گمان مي كردم
دوستي همچون سروي سرسبز
چارفصلش همه آراستگي ست
من چه مي دانستم
هيبت باد زمستاني هست
من چه مي دانستم
سبزه مي پژمرد از بي آبي
سبزه يخ مي زند از سردي دي
من چه مي دانستم
دل هر كس دل نيست
قلبها ز آهن و سنگ
قلبها بي خبر از عاطفه اند
...
و چه اميد عظيمي به عبث انجاميد
در ميان من و تو فاصله هاست
گاه مي انديشم
مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري
تو توانايي بخشش داري
دستهاي تو توانايي آن را دارد
كه مرازندگاني بخشد
چشمهاي تو به من مي بخشد
شور عشق و مستي
و تو چون مصرع شعري زيبا
سطر برجسته اي از زندگي من هستي
...
تو به اندازه ي تنهايي من خوشبختي
من به اندازه ي زيبايي تو غمگينم
چه اميد عبثي
من چه دارم كه تو را در خور ؟
هيچ
من چه دارم كه سزاوار تو ؟
هيچ
تو همه هستي من ، هستي من
تو همه زندگي من هستي
تو چه داري ؟
همه چيز
تو چه كم داري ؟
هيچ
...
آرزو می کردم
که تو خواننده شعرم باشی
راستی شعر مرا می خوانی؟
نه، دریغا،هرگز
باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی
کاشکی شعر مرا می خواندی
...
چه كسي باور كرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاكستر كرد ؟
...
حرف را بايد زد
درد را بايد گفت
سخن از مهر من و جور تو نيست
سخن از
متلاشي شدن دوستي است
و عبث بودن پندار سرورآور مهر
آشنايي با شور ؟
و جدايي با درد ؟
و نشستن در بهت فراموشي يا غرق غرور ؟
سينه ام آينه اي ست با غباري از غم
...
من چه مي گويم ، آه
با تو اكنون چه فراموشيهاست

 نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی

 



 

 

 

 



 

بدترين درد اين نيست كه عشقت بميره!

بدترين درد اين نيست كه به اوني كه دوستش داري نرسي!

بدترين درد اين نيست كه عشقت بهت نارو بزنه!

بدترين درد اينه كه عاشق يكي باشي و اون ندونه

عشق تو  همچون افق بی انتهاست.

قلب من  خالی ز هر رنگ و ریاست. 

زندگی  با  آرزوها روبروست.

با تو بودن از برایم آرزوست

 نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی

 



 

 

 

 



 

می خواهم مدتی بروم

هیچ واژه ای ندارم که بگویم چرا و کجا؟ نمی دانم...

شاید باید بروم

شاید زیادی غبار گرفته و بی خلوصم

شاید بهتر است فعلا «گم» شوم!

شاید عشقم فقط شکل عشقند

شاید من هم دارم خودم را گول می زنم

شاید تو را با همه اینها آزار می دهم

تو را که بیشتر از همه چیز دوستت دارم

 

برای مدتی می خواهم بی صدا باشم

می خواهم عشقت را بسپارم دست خودت و فقط نگاهت کنم

می خواهم  دیوانه شوم

و تا روزی که همه وجودم بوی تو را ندهند و شفاف شفاف نشوند

عشق تازه ای نیاورم

من به سوی تو می آیم نازنین

غبار گرفته و در راه مانده و خسته و خاکی!

 

 نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی

 



 

 

 

 



 

هنوز هم فراموشت نکرده ام       

بااین که فراموش شده ام

هنوز هم صدایت را می شنوم

با این که صدایم نکرده ای

هنوز هم همه جا می بینمت

با این که به دیدنم نیامده ای

هنوز هم  با عشق تو پا بر جام

با این که خودت را زیر بار عشق دیگری شکسته ای

هنوز هم همان طور مقدس دوست میدارمت

با این که زندگی خود را به تباهی کشانده ای

هنوز هم چشمانی به اشتیاق نگاهت منتظرند

با این که چشم به چشم  دیگری دوخته ای

هنوز هم دلواپس دل نگرانی های توام

با این که از همه ادما بریده ای

هنوز هم نمی توانم گرد غم رو روی صورتت تحمل کنم

با این که شنیده ام خودت را باخته ای

هنوز هم دوست دارم شانه ام تکیه گاهی برای شانه ات باشد

با این که شانه هایم زیر بار این عشق شکسته است

هنوز هم از امید حرف میزنم

با این که تو از زندگی خدا حافظی کرده ای

هنوز هم نمیدانم دست سرنوشت چرا گره دوستی ما را گسست

با این همه میدانم

من هنوز به تو ایمان دارم و تو..........

 

 نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی

 



 

 

 

 



 

 

شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته،  به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود

 ز آنچه زیر لب می گفت
شنیدم سخت شیدا بود
 نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود-اما-
طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و
بسوزانند

شود مرهم
برای دلبرش آندم
شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت
بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را
به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده،
 که افتاد چشم او ناگه
به روی من
بدون لحظه ای تردید، شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و
به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کورۀ آتش، زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز
دوایی نیست
و از این گل که جایی نیست
 خودش هم تشنه بود اما!!
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست اوبودم
و حالامن تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب،نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه
روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر او کم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه -
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
"بمان ای گل

که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل"
ومن ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد

 نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی

 



 

 

 

 



 

 

روزگاری سوار بر کشتی غرور،در دریای آرزو

به سرعت سفیدی مو می تاختم

تا آن روز که گرفتار طوفان بی مهری شدم

و کشتی غرورم در دریای غم،

که حالا تبدیل به اقیانوس شده غرق شدم

و من در جزیره کینه،تنها منتظر یک ناجی بودم

در این جزیره،من هر روز از درخت گذشته

میوهای می چیدم و با اشک حسرت آن را می شستم

و چون زهر آن را تناول می کردم

حتی ماسه های ساحل جزیره نیز سنگینی

مرا تحمل نمی کردند

و هر روز جای پایم را به موج می سپاردند

وداع

 نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی

 



 

 

 

 



 

قطره قطره اشک چشمام داره رو گونه می شینه
ذره ذره آب میشم من، تا چشام تو رو می بینه

تو دلم نمونده هیچی به جز عشق تو همیشه
می میرم مثال مجنون که دیگه نگی نمیشه

تو نجات دادی دلم رو از همه دلواپسی ها
اما بعد دلم رو بردی به میون بی کسی ها

می دونی عشقت عزیزم دنیای منو تباه کرد
زندگیم رو، همه چیم رو، یه کلک زد و خراب کرد

داره این دل دیوونه دوباره تنها می مونه
باز که حسرت جدایی دل من رو می سوزونه

دل من تنهای تنهاست ای خدا برس به دادم
آخه هیچ کسی نمونده بکنه یه ذره یادم

آخر قصه رسیده عشقت از سرم پریده
حرف آخرم رو بشنو که دلم از تو بریده

برو دیگه از پیش من، تو رو به خدا سپردم
فقط اینو بدون من، پای عشق تو مُردم

 

مفهوم عشق

 نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی

 



 

 

 

 



 

من دیگه خسته شدم بس که چشام بارونیه

پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه

من دیگه بسه برام تحمل این همه غم

بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم

وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی

واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی

نمیخوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم

نمیخوام گناه بی عشقی بیوفته گردنم

نمیخوام دربه در پیچ و خم این جاده شم

واسه اتیش همه یه هیزم اماده شم

یا یه موجود کم و خالی پر افاده شم

وایسا دنیا وایسا دنیا من میخوام پیاده شم

همه حرف خوب میزنن اما کی خوبه این وسط

بد و خوبش با شما ما که رسیدیم ته خط

قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین

اره دنیا ما نخواستیم دلو با خودت نبین

این همه چرخیدی و چرخوندی اخرش چی شد

اون بلیط شانس دائم بگو قسمت کی شد

همه درویش همه عارف جای عاشق پس کجاست

این همه طلسم و اسم جای خوش تو کجاست

نمیخوام در به در پیچ و خم این جاده شم

واسه اتیش همه یه هیزم اماده شم

یا یه موجود کم و خالی پر افاده شم

وایسا دنیا وایسا دنیا من میخوام پیاده شم

 نویسنده عزیز مهربون: دخترک جهنمی

 



 

 

 

 



 

 

چرا وقتی ادم دلش میگیره بی اختیار یه بغض سنگین گلوی ادمو میگیره؟ یا اینکه  اگه ادم تحملش تموم بشه و از ته دلش غمگین بشه ناخوداگاه اشک از چشمای ادم میاد بیرون؟

این معنیش چیه یعنی چشم و دل و گلو و همه اعضای بدن به هم راه دارن ؟ شایدم همه اعضای بدن ادم با قلب ادم همدردی میکنن ولی مطمئنم هیچ کدوم از اعضای بدن نمیتونن سنگینی ای که قلب تحمل میکنه رو درک کنن

دلم برات تنگ شده نمیدونم چرا ولی حس میکنم با حرفام باعث شدم خیلی احساس غریبی کنی کاش الان بودی کنارم بهت نیاز دارم میخوام سر رو شونه هات بزارم و همون بغض سنگین رو خالی کنم دلم میخواد فریاد بزنم بگم به خدا شرمندم من میدونم تو هم همین حسو داری اما.............

کاش برای گفتن حرفهای دل این قدر وقت بود که هیچی تو دل ادم نمونه

دلم برای خودم هم تنگه

دلم گرفته از این روزگار . روزگار من سخت شده یا برا همه همین جوریه

یه جا یه چیزی خوندم قشنگ بود"" اونی که دوستش داری دوستت نداره اونی که دوستت داره دوستش نداری و اونی که هم دوستش داری و هم دوستت داره باید ازش دل بکنی حالا حکایت من حکایت کسیه که حس میکنم با تمام وجودش دوستم داره و با تمام وجودم دوستش دارم اما نمیدونم چرا بازم حس میکنم که باید ازش دل بکنم و این جوریه که یه بغض غریب تموم وجودمو میگیره و دلم میخواد بیاختیار اسمتو صدا کنم

دلم میخواد حرفهایی که تو قلبم مونده و روزگاریه که دارم باهاش زندگی میکنم رو بهت بگم اما همیشه برای گفتن حرفهای مهم وقت کم میاد

هر وقت حس کردی دلت گرفته و گریت میگیره اگه بودم قول نمیدم تو رو بخندونم ولی سعی میکنم باهات گریه کنم پس بدون خیلی برام مهمی و دوست دارم تو غصه هات باهات همدردی کنم

میدونم هر از گاهی دلت بد جوری میگیره امروزم از اون روزایی بود که من به خاطر غصه هات بغضو تو گلوم نگه داشتم بغضی که مطمئن باش هرگز نمیشکنه چون اگه بشکنه اون وقت .........

 میدونی چرا همیشه بهت میگم بارونو دوست دارم؟

چون تو بارون هر چقدر ادم دلش بخواد میتونه بغضهاشو بشکنه و گریه کنه کسی هم اشکاشو نمیبینه

گل من اشک چشاتم تا ابد

این شعر هم تقدیم به تو با تمام وجودم

کسی برای من و تو دلش نسوخت

دستامون از هم جدا دستای سرد

کسی برای اخر قصه ما

واسه مرگ عشقمون گریه نکرد

اشک عاشق دیدنی نیست

همه حرفا گفتنی نیست

رفتی اما عشقت هرگز

دیگه از یاد رفتنی نیست

گاهی وقتاست که سکوت مثل یه عشق یه حس دوست داشتنیه

گاهی وقتاست که نگاه بیشتر از هزار تا قلب گفتنیه

کار تو اشک منو شمردنه

دلو پس گرفتنو سپردنه

کار من همیشه از تو گفتنه

دل من محکوم به شکستنه

گفتی بگو ما عاشق و بیمار کیستیم

من عاشق تو ام تو بگو یار کیستی

اشک عاشق دیدنی نیست

همه حرفا گفتنی نیست

رفتی اما عشقت هرگز

دیگه از یاد رفتنی نیستد

نمیدونم که چه جوری این حرف رو بهت گفتم

ولی منو ببخش عزیزم در پناه حق